تبليغاتX
pardis63.blogfa.com :: به که باید دل بست
pardis63.blogfa.com
به که باید دل بست

شاید اون جوری که باید قدرتو من ندونستم

 

                               حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم              

 

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

 

                         نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه رو به رومه

 

نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم

 

                          که بگم دیوونتم من زندگیمو به تو بستم

 

تو رو دیدم توی آینه توی تنهایی شکفتی

 

        من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هس

 

 تو ندونستی که چون گل توی قلب من شکفتی

 

                      چشم تو پر از گلایه اما هرگز نمی گفتی

|+|
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 18:20
|+|
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 18:17
|+|
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 18:15
|+|
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 18:7
|+|
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 18:4
گاهي آنقدر غرق در آرزوهايت هستي که فراموش مي کني آرزوي کسي هستي



اگر کسي را دوست داري نه براش ستاره باش ونه آفتاب ،چون هردوشون مهمون زودگذري هستن .پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
): کاغذتم ...احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي کن . اشکاتو باهام پاک کن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز





اگر کسي را دوست داري نه براش ستاره باش ونه آفتاب ،چون هردوشون مهمون زودگذري هستن .پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
): کاغذتم ...احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي کن . اشکاتو باهام پاک کن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز


اسمت رو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی . گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی . گذاشتم جونم که اگه خدایی نکرده رفتی منم برم


زندگی قشنگه اگه برای تو باشه ........مرگ قشنگه اگه برای تو باشه .......دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...... من قشنگم اگه با تو باشم ....... اما تو هر جور باشی قشنگی .



دوست دارم تمام لحظه هایی که با من هستی را دوست دارم با تو من شکست وپیروزی را دوست دارم هر چه که با شی هر جا که هستی دوستت دارم نمی دانم هر چه که از تنهایی بگم کم گفتم همه عمر در این دنیا به دنبال آدم گشتم به حق حضرت آدم که آدم هم قدیمی شد . دوست دار همیشگی


من گفتم هرچه بايد مي گفتم من كردم هرچه بايد ميكردم و اگر تنها يم لا اقل پيش دل خويش سرم پايئن نيست و اگر دل تنگم از تمام كرده خويش ندارم شرمي آنچه ماندست همه غربت نا خوش بي هم نفسيست آنچه ماندست به من حسرت من كشه قلبي تنهاست


ميدوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ . . لبخندي که بي اراده رو لباي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه :دوستت دارم
|+|
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 18:1
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
|+|
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 17:59
ميدوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ . . لبخندي که بي اراده رو لباي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه :دوستت دارم
|+|
نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 17:51

|+|
نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 18:11

only for me

لالالالالا گل پونه بیا که بدون تو دل خونه

بیا که بدون توتن خستم لبریز از حس جنونه

لالالالالا گل لاله زندگی بی تو واسم محاله

بیا از اون وقتی که رفتی این دل داره همش میناله

گریه شده کار منو غصه شده همدم من

قطر اشک تو چشام شده شریک غم من

خونه بدون تو شده مثل یه زندون سوت و کور

من موندمو حق حق واسه خاطره های جور وا جور

بیا که با اومدنت تموم میشه دردای من

بیا که وقتی تو باشی قشنگ میشه دنیای من

بدون که تو حق حق من جز غم دوری حرفی نیست

بدون دلیل گریه هام جز بی تو بودن چیزی نیست

برای من که عاشقم عشق همیشگی تویی

اون که کنارش دل خوشم فقط تویی تویی تویی

...

   اخه تو عزیز قصه هامی

       اخه تو شعر روی لبامی

         اخه جون تو بسته به جونم

            اگه بری دیگه نمی تونم

               اخه اسم تو رو که می یارم

                  میشی همه دار و ندارم

                     از چی میترسی تو مهربونم

                        من که رو عشق تو موندگارم

                           یه شب میون بارون غرورمو شکستم

                       کاشکی بهت میگفتم

                   چقدر تو رو می خواستم

               می خوام بازم بخونم

           تو بارون از نگاهت

       با اینکه خیلی خسته ام

   بگذرم از گناهت

|+|
نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 18:9

تو به من خندیدی و نمی دانستی

  من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

     با غبان از پی من تند دوید

        سیب را دست تو دید

            غضب آلود به من کرد نگاه

                سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

                  و تو رفتی و هنوز ، سال هاست که در گوش من آرام آرام

                    رفتن گام تو تکرار کنان ،می دهد آزارم

            و من اندیشه کنان غرق این پندا

    که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت

|+|
نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 18:3

تنها از شعر و سکوت می خوانم

تنها لب حوض

خیره به گردش ماهی ها میمانم

ای تنها

می دانم که تنهایی و

تنها با تنهایی خود سیر می کنی

بیا و

تنهاییم را در آغوش گیر

که تنها با تنها دگر تنها نیست...

|+|
نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 17:59
|+|
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 19:46
|+|
نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 1:0
وقتی که هنوز چشم به جهان نگشوده بودم صدایی نام غم را در گوشم طنین انداز کرد

فکر می کردم که غم عروسکی است که من در دست می گیرم و با آن بازی می کنم

اما حال می بینم که خود عروسکی هستم در دست

 

غم...

 

(در عالم یکرنگی نیرنگ ها بی رنگند)

Moonlight

|+|
نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 0:58

دوباره افکارم . . .

      گریم میندازن

آزارم میدن . . .

      میشکوننم

عذابم میدن . . .

*پی نوشت: از فکر کرن متنفرم

|+|
نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 0:47
|+|
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 16:0

برای دیدنت باور نماندست

هوای عاشقی در سر نماندست

ز بس از بی کسی فریاد کردم

برای من ولی باور نماندست!

برای قلب تنها و غریبم

نگاهی منتظر بر در نماندست

به دیدارت به جز قلبی شکسته

مرا جز چشمهای تر نماندست

چه گویم تا دلم آرام گیرد

چه گویم قافیه دیگر نماندست
|+|
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:58
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق

زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

اي کاش مي دانستي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي

که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد

اي کاش مي دانستي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش

رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي

غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم ...دوستم مي داشتي

همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد

کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها مي کردي

اي کاش تمام اينها را مي دانستي

دوستت دارم
دوست داشتن همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است و گاه نگاه
و این درد مشترک من و توست
که گاهی نمی توانیم در چشم هم نیز نگاه کنیم



دوستت دارم

تنها ترین فکر تنهایی من
|+|
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:47
هيچ حرفِ دگری نيست که با تو بزنم



تو نمی فهمی اندوه مرا



چه بگويم به تو ای رفته ز دست ؟




شدم از مستی چشمانِ تو مست



شده ام سنگ پرست



مرگ بر آنکه دلش را به دلِ سنگِ تو بست
|+|
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:39
به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه ی عشق ~*~*~ چون تشنه ی عشق روزی سیراب میشه
Image
|+|
نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:35
|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 20:23
عشق چيست ؟

  عشق چيست ؟           

عشق آن حس ماورايي براي اين انسان خاكي است تا از زشتي نيست به آغوش زيبايي حقيقت  ديگر خواهي دست يابد . عشق عطر دل انگيز ماندگار بهشتي است كه بر زمينيان هديه شده تا براي يك زندگي جاودانه ، عاشقانه يكديگر را دوست بدارند .

چگونه مي توان براي عشق رنگي قائل شد ؟! چگونه مي وتوان عشق را وصف كرد ؟! وقتي انسان به اوج بيرنگي و شفافيت رسيد به تماشاي عشق خواهد نشست . وقتي انسان به معناي واقعي عاشق شد مي تواند عشق را وصف كند اما نه به بيان و در قالب كلمات . عشق شيوا ترين پيام خداوند است براي بندگان خود تا ما بدانيم كه او عاشق تمام خلايق خويش است . عشق مثل رعد و برق ابر هاست كه وقتي به هم مي رسند نوري قوي از آن متساطع و غرشي مهيب از آن صادر مي شود اما بايد چون ابر هاي بهاري تو را ديدن بگيد تا موجب بركت در حجت باشد وگرنه عقيم و فاني خواهد بود .

بر اين باورم هركسي عاشق خدا نيست هرگز نمي تواند عاشق كسي شود عشق به طعم خير خواهي مطلق است عشق به نرمي لطافت و در كمال صداقت و ملاحت است. پس بايد عاشق بود . عاشق در كمال زيبايي و مهرباني همه چيز و كس را دوست مي دارد. و اگر اين گونه نبود بايد بداند كه اين حسي كه بر او غالب شده نه عشق بلكه هوسي است كه زمان زشتي آن را عيان خواهد نمود

|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 20:20
 
بارها خواستم رازي که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برايت فاش کنم

مي خواستم بگويم دوستت دارم... اما نتوانستم

... هرگاه از کنارم مي گذشتي آرزو مي کردم اين راز را در نگاهم بخوني

... افسوس که تو بي اعتنا از کنارم مي گذشتي

تا آنکه ديروز قلم به دست گرفتم تا بنويسم از تو و اين همه بي مهريت متنفرم

وقتي قلم را از روي کاغذ بر مي داشتم با تعجب ديدم که نوشته ام :

                                    (دوستـــــت دارم)

            آخر قلب يک عاشق هرگز نمي تواند دوروغ بگويد

|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 20:15
زیباترین ترانه         

زیباترین ترانه ای که شنیده ام سرود چشمان توست ،ان گاه که به من خیره

می شوی و عشق در چشمانت شعله میزند و وجود مرا ذره ذره اب میکند.

لحظه ای که من و تو با زبان دل به گفت و گو می نشینیم،لحظه ی رسیدن به

افق های دور دست با هم بودن است.

هنگامی که نوای جدایی سر می دهی و کلام خداحافظی را با تلخی دیدگانت

زمزمه می کنی نمی دانی که بار دیگر مرا در دریایی از التماس و خواهش

رها می کنی و من به امید دیدار دوباره ات با تنهایی خو می گیرم و در انتظار

لحظه ی رسیدنت کوچه ها را با گل های شقایق اذین می بندم تا تو بیایی و

ترانه ای دیگر برایم بسرایی .

چه خوش روزی بود روز جدایی         اگر با وی نباشد بی وفایی

اگر چه تلخ باشد فرقت یار               در او شیرین بود امید دیدار

خوش است اندوه تنهایی کشیدن           اگر باشد امید باز دیدن

چه باشد گر خورم صدسال تیمار          چو بینم دوست را یک روز دیدار

|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 20:14
|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 20:20
Image hosting by TinyPic                                     

تو را براي تو دوست دارم و زندگي را براي نفس هاي تو

اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم

اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم

اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابري مي شد باريدن مي گرفت

اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم

اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز مي کردم

و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم...

آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

                                                                  Image hosting by TinyPic

مرگ از زندگي پرسيد:

آن چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ باشم؟

زندگي پاسخ داد:

دروغهايي که در من نهفته و حقيقتي که در وجود توست!!!روغهايي که در من نهفته و حقيقتي که در وجود توست!!!

Image hosting by TinyPic

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مينويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن ووارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ... کلبه ي غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام .. در کلبه را باز کن ... به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را کنار بزن مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره انتظار است پشت ديوار دردهايم نشسته ام

 

Image hosting by TinyPic

 


زندگي مجذور آينه است
زندگي گل به توان ابديت
زندگي ضرب زمين در ضربان دلها
هر کجا هستم باشم , آسمان مال من است
چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند
قارچ هاي غربت؟

|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 20:14
|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 20:13

و که دلواپس بودی و نبودی

                                         چرا شعر جدایی را

سرودی

 

|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 20:11
دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هر روز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوار و دري
که تو هر روز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هر روز به آن مي نگري
دل من را ديدي؟
ساکن کفش تو بود...
يادت هست؟

ای کاش رسم محبت ورزیدن را از پروانه می آموختیم دیوانه وار گرد شمع می گردد تا ذره ذره وجودش تصاحب شود.

یه روز دوستی از عشق پرسید:

فرق ما دو تا چیه؟

عشق گفت:تو با یه سلام شروع می شی ولی من با یه نگاه

 عشق از دوستی پرسید:

 حالا از نظر تو فرق ما دو تا چیه؟

دوستی گفت:من با یه دروغ تموم می شم و تو با مرگ

|+|
نوشته شده توسط رضا در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 20:9